یکی از مباحث جذاب و آموزنده پیرامون شخصیت مولای متقیان علی علیه السلام گفت و گوی آن حضرت با افراد و شخصیت های معروف صدر اسلام است. در دو نوشتار گذشته، مناظره علی علیه السلام با ابابکر و اهل شوری مورد بحث و کنکاش قرار گرفت، اینک مناظره آن حضرت با بزرگانی از مهاجرین و انصار را تقدیم شما خواننده گرانقدر می کنیم. در این مناظره، علی علیه السلام ضمن بیان گوشه ای از صفات والای خویش به بیان حقانیت خلافت خود پرداخته و ادله مشهور مخالفین را پاسخ می گویند. در پی نوشت ها در مواردی که احساس می شد نیازمند توضیح است، ضمن توضیح مختصر، منابع معتبر شیعه و سنی جهت مطالعه بیشتر معرفی گردیده است. امید آنکه این مختصر گامی مفید جهت آشنایی با شخصیت والای مولای متقیان بوده و برای مبلغان ارجمند در تبیین حقایق مفید باشد. مجلس تفاخرابان از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت:(1) کردند و گفتند: چرا سخن نمی گویید؟ همه فضایل به برکت رسول الله صلی الله علیه و آلههر کدام از دو گروه فضیلتی را گفتند و به حق هم گفتند، و من از شما ای گروه قریش و انصار سؤال می کنم؟ به خاطر چه کسی خداوند این فضایل را به شما عنایت فرمود؟ آیا به خاطر خودتان و قبایل و خانواده هایتان بود و یا به خاطر غیر شما؟ خداوند به خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان او این فضایل را به ما عطا فرمود، و بر ما منت نهاد، نه به خاطر خود و قبایل و خاندانمان. راست گفتید. خلقت نور پیامبر و اهل بیت علیهم السلام قبل از خلقت آدمآیا اقرار می کنید آنچه از خیر دنیا و آخرت که بدان دست یافته اید فقط (به واسطه) ما اهل بیت بوده نه از شما؟ و آیا می دانید که پسر عمویم رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، من و اهل بیتم نوری بودیم در پیشگاه پروردگار، وقتی خداوند آدم را خلق کرد، آن نور را در صلب او قرار داد و او را به زمین فرستاد. سپس خداوند همچنان ما را از صلب های با شرافت، به رحم های پاک و از رحم های پاک به اصلاب با شرافت بین پدران و مادران منتقل نمود... .» آری قطعا این را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده ایم. سد اواب بجز باب علی علیه السلامآیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله هر دری به جز درب خانه مرا به مسجد مسدود کرد؟ آن گاه بعضی در این رابطه سخنانی گفتند و پیامبر اکرم فرمودند: من در خانه های شما را نبستم، و در خانه ای را باز نگذاشتم، بلکه خداوند به من دستور بستن در خانه های شما و باز گذاشتن در خانه او را داد. به خدا سوگند آری. شکافی به قدر چشمآیا اقرار می کنید که عمر اصرار داشت شکافی به قدر چشم از خانه اش به مسجد باز کند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه ندادند(2). به خدا سوگند آری..... علی بهترین استآیا اقرار می کنید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند: تو را به ازدواج کسی در آوردم که بهترین اهل بیتم، بهترین امتم، مقدم ترین آن ها در اسلام، بالاترین آن ها در حلم و بیشترین آن ها در علم است؟(3) به خدا سوگند آری. علی وسیله نجاتآیا اقرار می کنید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین خطبه ای که برای شما ایراد کردند، فرمودند: ای مردم! من در میان شما دو چیز گران بها باقی گذاشتم که تا به آن دو تمسک دارید هرگز گمراه نمی شوید، آن دو کتاب خدا و اهل بیتم می باشند(4). به خدا سوگند آری. علی سابق الی اللهسوگندتان می دهم به خداوند آیا می دانید که خداوند عز و جل در کتابش سابق را بر مسبوق در بیش از یک آیه فضیلت داده است. و احدی از این امت از من نسبت به خدا و رسولش سبقت نگرفته؟(5) به خدا سوگند آری. علی افضل اوصیاسوگندتان می دهم به خداوند آیا می دانید وقتی این آیات نازل شد: «والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار»(6)، «و السابقون السابقون اولئک المقربون»(7) از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رابطه با آیات سؤال شد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله پاسخ دادند: خداوند این آیات را در مورد انبیا و جانشینان ایشان نازل کرده است، من افضل انبیاء و رسولان خدایم و علی بن ابی طالب علیه السلام جانشین من، افضل اوصیاء است؟(8) آری به خدا سوگند. آیات عظمت علی علیه السلامسوگندتان می دهم به خداوند، آیا می دانید وقتی این آیات نازل شد: «یا ایهاالذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(9)، «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون»(10)، «ام حسبتم ان تترکوا و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجه»(11)، مردم گفتند: آیا این آیات در باره بعضی از مؤمنین است یا نسبت به همه آنان عمومیت دارد؟ خداوند عز و جل به پیامبر شما دستور داد تا والیان امرشان را به آنان بشناساند و ولایت را مانند نماز و زکات و روزه و حجشان، برایشان تفسیر کند. لذا مرا در غدیر خم برای مردم منصوب نمود.(12) خوف از طعن و تکذیب رسول الله توسط بعضی از صحابهدر ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطابه ای ایراد کرد و فرمود: . . . |
القاب حضرت علی (ع) در کلام حضرت نبی (ص)
علامه امینی در کتاب الغدیر 248 لقب و صفت از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در بیان مبارک حضرت خاتم الاوصیاء حضرت محمد بن عبدالله را ذکر کرده است.
امید آنکه محبان امیرالمؤمنین (ع) در سرتاسر گیتی در دنیا و عقبی مورد شفاعت «قسیمالنار و الجنه» قرار بگیرند.
. . . .
علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مىشود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!
يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابيها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مىكنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاعترين فرد زمان خود بود و...
عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه پاسخهاى گوناگونى دادهاند كه به اختصار به چند نكته بسنده مىكنيم.
اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آنها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مىخواست به آنها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمىكرد كه اين فكر را حتى از مخيلهاش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمانهاى الهى بوده است.
سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مىنويسد:
داستان خانه مجلل شریح قاضی
شریح بن حارث از شخصیت های معروف اسلامی است که 60 سال قاضی کوفه بود. نخستین کسی که وی را قاضی کرد، عمر بن خطاب در زمان خلافتش بود که از سال 18 تا 22 هجری بود شریح حدود چهل سال داشت. و در زمان عثمان نیز قاضی بود در زمان خلافت علی (علیه اسلام) نیز طبق اجازه ی ایشان بر قضاوت خود باقی ماند . بعضی سن وی را 183 و بعضی 120 سال نوشته اند.(1)
شریح شخصی هوشیار و زیرک بود و شناخت عجیبی به امور قضاوت و اصلاح امور مردم داشت. از خصوصیات او اینکه ریش نداشت و در میان عرب ضرب المثل بود که می گفتند: شریح از روباه زیرکتر و حیله بازتر است.
شریح در زمان خلافت امام علی علیه السلام خانه ای برای خود به هشتاد دینار خرید و آن را قباله خود کرد. این موضوع به حضرت گزارش شد. امام او را احضار کرد و فرمود: به من گزارش شده که تو خانه ای به قیمت 80 دینار خریده ای و آن را به نام خود قباله کرده ای و برای آن شهود و گواه گرفته ای؟
شریح در پاسخ گفت: درست گزارش داده اند. امام علیه السلام نگاه خشم آلودی به او کرد و فرمود:
. . .
براي چه امام علي(ع) در خانة كعبه متولّد شد؟
خداوند بعضي از اوليا و پيامبران و امامان(ع) را به ويژگي هايي مفتخر كرده تا جايگاه معنوي و عزّت آنان را به سايرين بشناساند؛ . . .
از آن شبى كه وجود مبارك اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در رحم مادر قرار گرفت تا چند روز زمين به لرزه درآمد بطورى كه قريش بشدت از آن زمين لرزه نگران شدند و به وحشت افتادند و به يكديگر گفتند:
خدايان بت هاى خود را بر فراز كوه ابوقبيس ببريد تا از آنها
بخواهيم اين زلزله را برطرف كنند و اين مسئله را دفع نمايند.
وقتى آنها بهمراه
بت ها برفراز كوه جمع شدند لرزش آن بيشتر شد بطورى كه صخره ها و تخته سنگها را به
حركت درآورد و آنها را متلاشى ساخت و بتها به صورت روى زمين افتادند. آنها وقتى اين
منظره را ديدند گفتند: ما در مقابل اين امر عظيم طاقت نداريم ! اينجا بود كه حضرت
ابوطالب (عليه السلام ) بر فراز كوه آمد و در حالى كه به اضطراب مردم اهميتى نمى
داد فرمود: اى مردم خداوند تبارك و تعالى امشب حادثه جديدى در جهان هستى ايجاد كرده
و مخلوقى را خلق كرده كه اگر او را اطاعت نكنيد و به ولايت او اقرار ننماييد و به
امامتش گواه نباشيد، اين لرزه و زلزله آرام نمى گيرد و آنقدر ادامه پيدا مى كند كه
در سرزمين تهامه براى شما مسكنى باقى نماند.
مردم گفتند: اى ابوطالب ، هر چه تو
بگويى مى پذيرم . . .
برگشت آفتاب در سرزمين بابل براى على (ع )
جويريه بن مسهر كه
از ياران على (عليه السلام ) است مى گويد: با حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) از
قتال با خوارج نهروان مى آمديم تا رسيديم به سرزمين بابل (895) هنگام نماز عصر رسيد. على (عليه السلام ) و تمام
مردم كه با حضرت بودند از اسب پياده شدند، على (عليه السلام ) فرمود:
اى مردم اين سرزمين ملعون و از رحمت خدا به دور است و در روزگار
گذشته سه بار و يا به روايتى دو مرتبه اهل آن معذب شدند و خداوند بر آنان عذاب نازل
كرده و اين سرزمين يكى از شهرهاى قوم لوط است .
و اولين سرزمينى است كه در او بت
پرستيده شد. براى هيچ پيامبر و يا وصى پيامبرى حلال و جايز نيست كه در روى اين زمين
نماز بخواند.
اى ياران من ، هر كدام از شما خواستيد در اين سرزمين نماز بگذاريد
مانعى نيست پس مردم در حاشيه جاده
اميد بخشترين آيه قرآن از حضرت على(عليه السلام )
اميد بخشترين آيه قرآن در داستان جالبى از حضرت على(عليه السلام ) به اين مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما اميد بخشترين آيه قرآن كدام آيه است ؟
حيوانات مسخ شده کدام هستند ؟
على (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حيوانات مسخ شده كدامند؟ حضرت فرمود: آنها سيزده حيوان هستند:
. . .
معاوية بن ابوسفيان در عصر خلافت حضرت على (عليه السلام ) پس از بروز جنگ صفين براى آن حضرت نامه اى نوشت كه در ضمن آن نامه چهار مطلب زيرا را مطرح كرده بود:
1- اينكه سرزمين شام را به من واگذار كن تا رهبرى آن را خودم به عهده بگيرم .4- ما هر دو از فرزندان عبد مناف (جد سوم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ) هستيم و بر يكديگر برترى نداريم . بنابراين هنوز جاى آن هست كه از گذشته پشيمان شويم و آينده خود را اصلاح نماييم . امام على (عليه السلام ) در پاسخ به معاويه ، تك تك موارد سخن او را جواب داد و آن اين بود كه فرمود:
. . .
ماجرای پیدا شدن قبر امام علی(ع)

دشمنیها از سوی آنان ادامه یافت تا این که عبدالرحمان بن ملجم حضرت علیعلیهالسلام را به شهادت رساند، پس از مراسم تشییع و تدفین، ابن ملجم را برای اجرای قصاص به حضور امام مجتبیعلیهالسلام آوردند، به حضرت عرض کرد: میخواهم در گوش شما آهسته چیزی بگویم؛ امام حسنعلیهالسلام پیشنهاد او را رد کرده و فرمود: میخواهد گوش مرا به دندان بگیرد؛ ابن ملجم گفت: به خدا قسم! اگر میگذاشت گوشش را جدا میکردم.
...
محمد بن حنفيه مى گويد: روزى در حالى كه اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) به دور خانه كعبه طواف مى كرد به مردى برخورد كه چنگ به پرده كعبه زده بود و مى گفت : اى آنكه هيچ صوتى تو را از صوت ديگر باز ندارد، و اى آنكه حاجتمندان تو، تو را به اشتباه نيندازند، و اى آنكه اصرار نيازمندان در سؤ ال از تو ملولت نسازد، خدايا عفو و شيرينى رحمت خود را به من بچشان (يا من لا يشغله سمع عن سمع ، يا من لا يغلطه السائلون ، يا من لايبرمه الحاح الملحين ، اذقنى برد عفوك ، و حلاوة رحمتك ) على (عليه السلام ) به او فرمود: اين دعاى توست ؟
او عرض كرد: مگر شنيدى ؟ حضرت فرمود: آرى ، سپس فرمود: در پايان هر نمازى اين دعا را بخوان ، بخدا سوگند هيچ مؤ منى اين دعا را در پايان نمازش نخواند جز اينكه خداوند گناهان او را بيامرزد. هر چند به شمار ستارگان آسمان و قطرات باران و به تعداد ريگ و ريگزارها و ذره هاى خاك زمين باشد.آنگاه امام على (عليه السلام ) به او فرمود: علم آن نزد من است ، و خداوند وسعت دهنده و كريم است . آن مرد كه حضرت خضر (عليه السلام ) بود به على (عليه السلام ) گفت : به خدا سوگند راست گفتى اى اميرمؤ منان و بر فراز مرتبه هر صاحب دانشى داناى ديگرى هست
امالى شيخ مفيد

چند روایت متفاوت از شهادت امام علی(ع)/از مرغابیهای بیقرار تا اتمام نماز با فرق خونین
در ادامه مطلب . ..
نظر شيطان درباره ولايت على (ع )
سلمان فارسى مى
گويد: روزى شيطان به چند نفر رسيد كه به على بن ابيطالب (عليه السلام ) جسارت مى
كردند او در مقابل آن جماعت ايستاد، آنها گفتند تو كيستى اى مرد؟ شيطان گفت : من
ابومره ام گفتند: آيا سخن ما را شنيدى ؟ شيطان گفت : خوشى
نبيند.
آيا به سرور و مولاى خود على بن ابيطالب (عليه السلام ) جسارت مى
كنيد؟
آنها گفتند تو از كجا فهميدى كه على سرور و مولاى ماست ؟
شيطان گفت :
از گفتار پيغمبرتان كه فرمود: (من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم
وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله ؛ هر كه من مولاى
او هستم على نيز مولاى اوست ، خدايا! دوست بدار كسى را كه او را دوستش دارد و دشمن
بدارد هر كه را كه على را دشمن مى دارد، خدايا! يارى كن هر كه او را يارى مى كند و
يارى كن هر كه ياريش مى كند...)
آنها گفتند: اى ابومره تو از شيعيان على (عليه
السلام ) هستى ؟
شيطان گفت : نه . . .
جنگ ذات السلاسل
مردم وادى يابس عده اى حدود دوازده هزار نفر جنگجو و سوار كار را بسيج كردند و با هم پيمان بستند كه تا آخرين نفرشان با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و على (عليه السلام ) بجنگند تا با اين شكل رسم بت پرستى را مانند قبل از اسلام برقرار كنند. جبرئيل ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم را از تصميم آنها با خبر كرد و به آن حضرت گفت :: ابوبكر را با چهار هزار سوار كار آزموده از مهاجر و انصار به سوى آنان بفرست . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به منبر رفت و قضيه اخبار جبرئيل را به مردم گفت سپس فرمود: براى روز دوشنبه آماده حركت شوند، در موقع حركت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود تا ابتداء اسلام را بر دشمنان عرضه نكرده اند جنگ را شروع نكنند. اگر آنها اسلام را پذيرفتند كه جنگ نكنند در غير اين صورت آنقدر بجنگند تا همه را كشته و مردان آنها را اسير و اموالشان را به تصرف خود در آورند. ابوبكر پس از مواجهه با دشمن با كوچكترين تهديد آنها، از جنگ منصرف شد و به مدينه برگشت . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر فرمود: با دستور من مخالفت كردى و آنچه را كه به تو امر كرده بودم انجام ندادى بخدا قسم تو در اين باره معصيت مرا مرتكب شدى . . .
شب اول قبر به روایت یک دختر (واقعی)
علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل کردند که: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» میگفت:
در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما، مادر یکی از دخترهای اَفَنْدیها (سنیهای دولت عثمانی) فوت کرد.
این
دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه میکرد و جداً ناراحت بود، و با
تشییع کنندگان تا کنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه
حاضران به گریه افتادند.
هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر
گذاشتند، دختر فریاد میزد: من از مادرم جدا نمیشوم هر چه خواستند او را
آرام کنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر
جدا کنند، ممکن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر
مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را
از خاک انباشته نکنند، و فقط روی قبر را با تختهای بپوشانند و دریچهای
هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.
دختر
در شب اول قبر، کنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا
ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.
پرسیدند چرا این طور شدهای؟
. . .
اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) با لشكرش به سوى صفين حركت كرد در بين راه آب آنها تمام شد و همه تشنه ماندند و هر چه جستجو كردند آبى نيافتند! به دستور حضرت مقدارى از جاده خارج شدند و در وسط بيابان دير (عبادتگاهى ) ديدند از راهب طلب آب كردند راهب گفت : از اينجا تا نزديكترين چاه آب دو فرسخ فاصله است و گاهى براى من آب مى آوردند و من آبم را براى خودم جيره بندى مى كنم و گرنه از شدت تشنگى مى ميرم . حضرت فرمود: شنيديد كه راهب چه مى گويد: عرض كردند: آيا مى فرمائى كه به آنجا كه راهب مى گويد برويم ؟ حضرت فرمود: نيازى به پيمودن اين مسير طولانى نيست . پس حضرت سر شتر خود را به سوى قبله گردانيد و محلى را كه در نزديكى دير بود نشان داد و فرمود آنجا را حفر كنند زمين را كندند و خاكها را كنارى ريختند تا به سنگ بسيار بزرگى رسيدند، عرض كردند: يا على (عليه السلام ) اينجا سنگى است كه وسائل ما (مثل كلنگ ) در آن اثر نمى كند حضرت فرمود: زيرا اين سنگ آب است جديت كنيد تا آن را برداريد . . .