تو و بهار برایم دو فصل مشترکید ، ز ره رسیدنتان رفتن زمستان است .
ترکم مکن ای عشق ، من بی همزبانم / تنها تویی ای نازنین آرام جانم / اینجا کسی در سینه اش رویا ندارد / دل را سپردن تا ابد معنا ندارد .
دیگر نمیدانم که را باید صدا زد / این قلب را تا کی به طوفان بلا زد / من باغبان فصلهای انتظارم / تو خوب میدانی من اینجا بی قرارم .
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست / من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست .
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا ، عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد .
در این زندان تنهایی ، به هر سو هرکجا هستم / از این بابت دلم شاد است که گاهی میکنی یادم .
کاش فاصله ها اجازه می دادند وقتی قلبها به یاد هم می تپند ، در کنار هم باشند .
دوست مزرعه ی سرسبزی است که با امید و عشق در آن بذر می افشانی و با سپاس آن را درو میکنی .
مرنج از من ، که دل را نباشد طالقت رنجت / به دنیایی نمی بخشم صفای قلب یکرنگت .
در خلوت من جز تو کسی راه ندارد / رخسار فریبای تو را ماه ندارد / غمنامه ی من غصه ی چشمان تو باشد / غیر از تو دلم دلبر دلخواه ندارد .
تک لحظه های زندگی همپای خاطرات توست / خونه ی قلبم کوچیکه ، اما همش به یاد توست .
گستاخی خیالم را ببخش که حتی لحظه ای یادت را رها نمیکند !
دعای باران چرا ؟ دعای عشق بخوان ! این روزها دلها تشنه ترند تا زمین ، خدایا کمی عشق ببار .
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد !
نه مرا خواب به چشم ، نه مرا دل به دست / چشم و دل هر دو به دیدار تو آشفته و مست .
بوی یوسف می دهد پیراهنت / پیر کنعانم برای دیدنت .
گلم از من دوری ! اما به تو اندیشیدن را ، عادتی ساخته ام بهر تنهایی خویش .
عشق من از من گذشتی خوش گذر / بعد از این حتی اسمم را مبر / خاطراتم را تو بیرون کن ز سر / دیروز از کف رفت ، فردا را نگر .
سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست / گر در این خلوت بمیرم هیچکس آگاه نیست / من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی / این رفیق نیمه راهم گاه هست و گاه نیست .
وقتی ازت دورم فکر نکنی فراموشت میکنم ، نه ! فقط بهت فرصت میدم دلت واسم تنگ بشه .
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد / عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد / گرچه خاکسترم و همسفر باد ولی / جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد .
درود بر کسی که جسمش کیمیا ، عهدش وفا ، مهرش صفا و حسابش از همه جداست .
من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم / به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم / عطش حسرت دیدار تو را پایان نیست / اشتیاقی است که هر لحظه و ساعت دارم .
بهترین آرزوها را برای آشنایی دارم که باعث شد زیباترین ها را درون قلبم احساس کنم .
عشق را تن پوش جانم میکنی / چتری از گل سایبانم میکنی / ای صدای عشق در جان و تنم / آن سکوت ساده و تنها منم / من پر از اندوه چشمان تو ام / آشنای دل پریشان تو ام / آتش عشق تو در جان منست / عاشقی معنای ایمان منست / کی به آرامی صدایم می کنی / از غم دوری رهایم می کنی / ای که در عشق و صداقت نوبری / کی مرا با خود از اینجا می بری ؟
بیا برای یکبار هم که شده دست به خلاف بزنیم ، من اندوه تو را می دزدم و تو تنهایی مرا !
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم / با خیال او ولی تنهای تنها میروم / در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی / شاید او حتی بگوید لایق من نیستی / مینویسم من که عمری با خیالت زیستم / گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم .
بیستون کندن فرهاد نه کاری ست شگفت / شور شیرین به سر هرکه فتد ، کوه کن است .
خاطره تنها مدرکی است که فراموشی را محکوم می کند ، پس بمان در خاطرم .