تبليغاتX
۞۞ همه چیز از همه جا ۞۞ - داستان های شگفت
بسم الله الرحمن الرحیم


داستان های شگفت


فريادرسى عمل خالص
يك نفر از اهل معرفت و بصيرت و مكاشفه (يعنى ديدن امور برزخى ) بالين محتضرى كه در سكرات مرگ بود حاضر شد پس بدن برزخى او را ديد كه از سر تا پا غرق كثافت و آلودگى است و آثار كثافتكارى و گناهكارى او آشكار است ، سخت ناراحت شد و به خود گفت : واى اگر اين بيچاره در اين حالت بميرد، در برزخ چه بر او خواهد گذشت ، در همان حال صدايى از غيب شنيد كه اين بنده را نزد ما حقى است و در اين ساعت او را يارى خواهيم كرد ناگاه مى بيند چيزى مانند آب از سر تا پاى او را احاطه كرد و تمام كثافتها شسته شد و بدن برزخى بمانند يك قطعه بلورى صاف و پاك و درخشان گرديد سپس ملك الموت او را مى رانيد و از دنيا رفت .
از پروردگار خود خواست به او بفهماند اين ميت چه حقى بر خداوندش داشت كه اين طور به فريادش رسيد، شب در عالم خواب روح ميت را مى بيند و از او مى پرسد، در پاسخ مى گويد من در دنيا در دستگاه حكومتى آبرومند و صاحب نفوذ بودم ، روزى مظلومى را محكوم به اعدام كردند و من يقين به مظلوميت و بى گناهى او داشتم ، چون خواستند اورا اعدام كنند نگذاشتم و سپس بى گناهى او را ثابت نمودم تا آزادش كردند و چون اين كار را تنها براى خدا انجام دادم و هيچ منظورى جز او نداشتم ، ساعت مرگم همانطور كه مشاهده كردى مرا پاك فرموده و ميرانيد:(اِنَّ اللّهَ لا يُضيعُ اَجْرَ مَنْ اَحْسَنَ عَمَلاً).
همه را به حساب خدا بگذاردبه اين مناسبت شما را به فرمايش حضرت سيدالشهداء عليه السّلام متذكر مى نمايم در شهادت حبيب بن مظاهر و بعضى ديگر از شهدا وقتى كه خبر شد فرمود:((اَحْتَسِبُهُ عِنْداللّهِ)) يعنى اين مصيبت را در حساب خداوند گذاردم در مصيبت طفل شيرخوارش فرمود:((بر من آسان مى كند كه در نظر خداوند است )).
خلاصه ، مؤ من بايد عبادتها، انفاقها، گذشتها، مصيبتهايش را در حساب خداوند بگذارد و نشانه در حساب خدا بودن آن است كه آنچه به جاى آورده فراموش نمايد و از آنها بازگو ننمايد؛ زيرا در ياد و ذكر آنها خطر سمعه و بيرون رفتن از حساب خداست و تفصيل اين مطلب در كتابهاى ((گناهان كبيره و قلب سليم )) گفته شده است .
چنانچه نشانه در حساب خدا بودن صبر بر مصيبت و بى تابى نكردن و به قضاى الهى ايراد ننمودن است ، خداوند ما را موفق بدارد كه با او سركار داشته باشيم .
123 - سقوط از مقام رفيعمخلص متقى و صفى زكى ، مرحوم حاج غلامحسين (معروف به تنباكو فروش به مناسبت شغلش ) رحمة اللّه عليه تقريبا چهل سال قبل نقل فرمود كه من به مرحوم آيت اللّه سيد ابوطالب ارادتمند بودم و شبها در مسجد معركه خانه (مسجد نور فعلى ) به جماعت ايشان حاضر مى شدم ، مدتى طرف عصر تا موقع نماز مغرب در مسجد مزبور با حضور جمعى از مؤ منين چند مسئله مى گفتم و قدرى ازمعجزات ائمه عليهم السّلام را از روى كتاب مى خواندم . به تدريج جمعيت زيادى حاضر مى شدند تا اينكه حالت وسوسه در نيت من پديد آمد و از رياكارى و نمايش به خلق و طلب منزلت نزد مردم سخت ترسناك بودم و چون در اخلاص عمل خود در شك بودم آن مجلس را ترك كردم .
شبى در عالم واقعه ديدم مركبى از نور برايم حاضر شد و من بر آن سوار شدم پس به سمت آسمانها به سرعت نور حركت مى كرد و بهجت و سرور و لذتى كه در آن طيران و مشاهده عجايب خلقت پيدا كردم قابل وصف نبود تا به آسمان هفتم رسيدم ناگاه مركب از من جدا شد و از همانجا سقوط كردم تا وسط مسجد معركه خانه افتادم در نهايت سختى و زحمت و غصه و در همان حال صدايى شنيدم كه صعود تو از اينجا بود و سقوط تو هم از اينجاست و اگر باز صعود مى خواهى بايد از همين جا باشد.
چون از خواب بيدار شدم پى به اشتباه خود بردم و خودم را بر ترك آن مجلس ‍ ملامت كردم پس تصميم گرفتم دوباره آن مجلس را برپا نمايم و همه روز در همان موقع عصر مى رفتم لكن جمعيت نمى شد و مردم حاضر نمى شدند، خلاصه ديگر موفق به تجديد آن خير بزرگ نشدم و از آن فيض عظيم بى بهره گشتم .
توفيق را غنيمت شماريدغرض از نقل اين داستان آن است كه مؤ من عاقل هرگاه توفيق كار خيرى نصيبش ‍ شد، بايد نعمت مزبور را بزرگ داند و از آن قدردانى كند و در ادامه آن كوشا باشد و از زوال توفيق ترسناك و به خداوند پناهنده باشد مثلاً اگر توفيق سحرخيزى پيدا كرد آن را از دست ندهد و اگر شبى خوابش برد تا اذان صبح ، پس از اداى نماز واجب ،آن را قضا نمايد يا مثلاً توفيق قرائت قرآن مجيد يا دعايى روزانه دارد آن را از دست ندهد يا توفيق انفاق روزانه يا هفتگى يا ماهانه دارد مواظب باشد ترك نگردد.
همچنين است توفيق اقامه و حضور در مجالس دينى از اينجاست كه در روايات امر شده كار خير را ادامه دهند تا جايى كه حضرت صادق عليه السّلام مى فرمايد:((كمى كه با دوام است بهتر از زيادى است كه دوام ندارد))(82).
شواهد اين مطلب زياد و تنها به نقل يك روايت اكتفا مى شود:
در كتاب كافى به سند صحيح از يعقوب الاحمر روايت كرده كه به امام صادق عليه السّلام گفت فدايت شوم ! به من هجوم و گرفتاريهايى رسيده (و در نسخه ديگر از روايت : بدهكارى بسيار پريشانم كرده ) كه هر خير و نيكى را از دستم ربوده تا برسد به قرآن كه قسمتى ازآن يادم رفته است . گويد آنحضرت در هنگام اين گزارش چون به نام قرآن رسيد در هراس شد سپس فرمود:((راستى شخص سوره اى از قرآن را فراموش مى كند و آن سوره روز قيامت نزد او مى آيد تا اينكه يكى از درجات بهشت بر او مشرف شود، پس بر او سلام كند و او جواب گويد و مى پرسد تو كيستى ؟ گويد من فلان سوره ام كه مرا ضايع گذاشتى و ترك كردى و اگر مرا ترك نمى كردى تو را به اين درجه مى رسانيدم .
سپس فرمود: بچسبيد به قرآن و آن را بياموزيد، به راستى برخى از مردم قرآن را ياد مى گيرند براى شهرت تا بگويند فلانى قرآن دانست و برخى آن را براى آوازه خوانى ياد گيرند تا گويند فلانى خوش آواز است ودر اين آموزش خيرى نيست و برخى آن را ياد گيرند و در شب و روز آن را به كار بندند و توجه ندارند كسى اين مطلب را بداند يا نداند)).
ترس از بى اخلاصى نشانه اخلاص استناگفته نماند هر عمل خيرى كه شخص مى خواهد انجام دهد بايد پيش از آن در اخلاص و تصحيح نيت خود بكوشد، آنگاه آن عمل را انجام دهد نه اينكه به مجرد وسوسه در اخلاص ، عمل را ترك نمايد و شيطان را از خود خوشنود سازد.
بلكه همين ترس از نبودن اخلاص دليل بر مرتبه اى از اخلاص است و اگر با همين حالت ترسناكى از خداوند استمداد در اخلاص نمايد و شروع به عمل نمايد البته صحيح است .
در حالات بعضى از اكابر علما نوشته اند كه هميشه پيش از وقت نماز مقدار زيادى تنها مى نشست و فكر مرگ خود و عقبه ها و گردنه هاى برزخى و مواقف قيامت مى نمود و مقدارى به حال خود مى گريست آنگاه به مسجد مى آمد و نماز جماعت مى خواند و غرضش از اين كار اين بود كه نماز جماعت خواندنش براى خدا و به ياد او باشد و نظرى به مؤ منين و جمعيت آنها ابدا نداشته باشد.
124 - سلطنت حسين (ع ) در عالم ديگرمرحوم آقاى سيد محمد تقى گلستان (مدير روزنامه گلستان ) نقل كرد كه در اوايل سن جوانى چند نفر همسال و با هم يكدل و يك جهت بوديم (نامهاى آنها را ذكر نمود و بنده فراموش كرده ام ) دوره اى داشتيم هرشبى در منزل يكى از دوستان مى رفتيم و با هم بوديم .
يكى از آنان پدرش حسينى بود يعنى به حضرت سيدالشهداء عليه السّلام سخت علاقه مند بود و در تعزيه و زارى و گريه بر آن حضرت بى اختيار بود تا جايى كه شبى كه نوبت ميهمانى پسرش بود مى گفت من راضى نيستم در منزل من بياييد مگر اينكه روضه خوانى هم بيايد و ذكرى از حضرت سيدالشهداء عليه السّلام كند و لذا هرشبى كه نوبت آن رفيق بود مجلس ما به روضه و تعزيه دارى تمام مى شد.
پس از چندى آن پيرمرد محترم مرحوم شد و مرگش همه ما را سخت ناراحت كرد تا اينكه شبى در عالم رؤ يا او را ديدم و متذكر شدم كه مرده است و هركس انگشت ابهام (شست ) مرده را بگيرد هرچه از او بپرسد جواب مى گويد، لذا ابهام او را گرفتم و گفتم تو را رها نمى كنم تا برايم حالات خود از ساعت مرگ تا كنون را نقل كنى .
حالات ترس و لرز شديدى به او دست داد و گفت نپرس كه گفتنى نيست . چون از گفتن حالاتش ماءيوس شدم ، گفتم پس چيزى را كه در اين عالم فهميدى برايم بگو تا من هم بدانم .
گفت برايت بگويم امام حسين عليه السّلام را كه در دنيا يادش مى كرديم نشناختيماينجاكه آمدم مقام و سلطنت و عزت اورامشاهده كردم و طورى است كه آن راهم نمى توانم بهتوبفهمانم جز اينكه خودت بيايى در اين عالم و ببينى . مراتب بالاتر را نمى تواندبفهمد
در اين مقام دو مطلب بايد دانسته شود، يكى چرا ارواح در شرح گزارشات عالم برزخ براى زنده ها كه در عالم خواب به آنها ربط پيدا مى كنندلرزان مى شوند و خوددارى مى نمايند ديگر بيان مقام حضرت سيدالشهداء عليه السّلام را در برزخ و قيامت .
اما نسبت به مطلب اول پس گوييم هر صاحب ادراكى ، ادراكهاى او منحصر است به آنچه در مرتبه اوست و محال است مرتبه بالاتر را كه نسبت به او عالم ديگرى است ادراك نمايد.
دانشمندى در اين مورد مثال زده است براى ادراكات بشرى نسبت به موجودات غيبى ، گويد مانند اينكه مورچه اى در بيابانى در حركت است تا مى رسد به چوب سيم تلفن ، مورچه از آن چوب جز جسمى ادراك نمى كند حتى تميز اينكه چوب است نه سنگ و نه آهن نمى دهد تا چه رسد به اينكه بفهمد روى اين چوب سيمى است كه دو شهر را به يكديگر متصل مى كند و هزاران بشر به وسيله اين سيم كارهاى بزرگى را انجام مى دهند. همچنين بشر تا در قيد حيات مادى است محال است آن طورى كه سزاوار است سر در عالم ماوراى طبيعت و عالم ملكوت درآورد و كيفيت ارواح و عالم جزا و ثواب و عقاب را درك نمايد.
خواب ، تجرد مختصرى استاگر گفته شود كه در حالت خواب تا اندازه اى روح از بدن فاصله دارد نبايد مانعى از ادراك امور برزخى او باشد، پس چرا اموات از گزارشات خود مضايقه دارند.
در پاسخ گوييم اولاً روح در حالت خواب قطع علاقه كلى از بدن نكرده است و ثانيا: آنچه در خواب درك كند قوه متخيله او آن معنا را مطابق مدركات مادى و دنيوى كه مرتبه فعلى اوست درك نموده و چون بيدار مى شود همان مدرك تخيلى اش در حافظه اش مى ماند و از اينجاست كه بسيارى از رؤ ياها مرموز و نياز به تعبير دارد.
شرح عروسى براى بچهبراى روشن شدن مطلب مثالى گفته مى شود: هرگاه مادرى براى بچه سه چهارساله اش شرح عروسى ومجلس مفصل و جمال عروس و تشريفات و انواع ميوه ها وشيرينى ها و غيره را بدهد، بچه فورا همان عروسكى كه مادرش برايش ‍ خريده در نظرش مى آيد و شيرينى مختصرى كه خودش درك كرده ، منتها قدرى بيشتر و بزرگتر و بهتر.
آيا ممكن است بچه لذت شب زفاف را درك كند؟ تنها همان لذت خودش از گرفتن عروسك در بغل را درك مى نمايد، همچنين است وصف حورالعين و ساير لذتهايى كه در برزخ و بهشت است براى كسى كه مقيد و محصور در عالم طبيعت است . و همچنين وصف رنجها و شكنجه ها و سختيهاى برزخ و قيامت براى كسى كه در دنياست از آنها چيزى درك نمى كند جز رنجها و سختيهاى عالم دنيا، در حالى كه آنها طورى ديگر و هزاران مرتبه بالاتر است . از اينجاست كه در قرآن مجيد مى فرمايد:((هيچكس نمى داند چه براى آنان پنهان (ذخيره ) شده از چيزهايى كه اسباب روشنايى چشمشان باشد))(83).
درك مقام حسين (ع ) بسته به علم استو اما مطلب دوم يعنى مقام حضرت سيدالشهداء عليه السّلام در برزخ چنانچه گذشت انسان تا در دنيا و با بدن مادى و اسير طبيعت است جز اوضاع و گزارشات دنيوى را ادراك نمى تواند نمايد تا جايى كه اگر در دوستى دنيا فرو رود عوالم بالا و ماوراى طبيعت يعنى برزخ و قيامت را منكر مى شود بلكه گزارشات آن عوالم را مسخره مى نمايد.
در برابرش كسى كه ازعلاقه مندى به دنيا خلاص گردد و از عوالم معرفت و محبت الهى بهره مند شود زندگى دنيوى را ناچيز و لهو و لعب مى بيند و چون كمال سعادت خود را در شهود آن عوالم مى بيند مشتاق مرگ مى شود و خلاصى از اين عالم را خواهان مى گردد.
از جمله گزارشات برزخ و قيامت ، ظهور مقام حضرت سيدالشهداء عليه السّلام است يعنى سعه وجودى و احاطه علمى و نفوذ مشيت و سلطنت الهى آن حضرت را تا كسى به آن عالم وارد نگردد حقيقتش را نمى تواند درك نمايد و فعلاً جز تصديق اجمالى و دانستن عجز خود از ادراك آن راهى نيست .
به اين مناسبت جمله اى از فرمايشات حضرت صادق عليه السّلام در محل و مقام برزخى حضرت سيدالشهداء عليه السّلام نقل مى گردد.

در نفس المهموم به سند صحيح از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود:((حسين عليه السّلام با پدر و مادر و برادرش در منزل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است و با آن حضرت روزى (مناسب آن عالم و آن مقام ) به ايشان مى رسد و مورد نعمت و كرامت خداوندند و به درستى كه حسين عليه السّلام در سمت راست عرش است و مى گويد: پروردگارا! عطا فرما به من آنچه وعده دادى (شفاعت ) و نظر مى كند به سوى زيارت كنندگان قبرش پس به آنها و به نامهايشان و نامهاى پدرانشان و آنچه با آنهاست شناساتر است از شناسايى يكى از آنان به فرزندش و نظر مى فرمايد به سوى كسى كه بر او گريان است پس برايش طلب آمرزش مى فرمايد و از پدرش مى خواهد كه براى او آمرزش جويد و مى فرمايد اى گريه كننده بر من ! اگر پاداشى را كه خداوند برايت آماده فرموده بدانى شاديت بيش ‍ از اندوه و غصه ات مى شد و برايش آمرزش مى جويد از هر خطا و گناهى ))(


منبع » بقیه الله ادرکنی

نوشته شده توسط نویسنده : ایران در چهارشنبه 1390/05/05 |